محمدمحمد، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

محمد فرشته ی آسمانی

تفریح و گردش در 24/9/1391

سلام من اومدم با یه عالمه عکس های جدید جمعه پیش بود که همگی خونه آقا جون اینا بودیم که تصمیم گرفتیم بریم ناهار پارک ساحلی ... من و عمه معصوم به مادر جون کمک کردیم تا تدارکات پیک نیک رو آماده کنیم . تقریبا ساعت 30/12 ظهر بود که راه افتادیم ، وقتی به پارک رسیدیم عموی بابا به همراه خانواده همه چیز رو آماده کرده بودن تا ماهم به اونا ملحق بشیم ... در کل روز خوب و شیرین و به یاد موندنی بود که آقا محمد و پسر عموشون آقا محمدفرزام حسابی توی پارک گشتن و فضولی کردن ... ولی به دلیل هوای سرد بعد از خوردن ناهار به خونه آقا جون اومدیم و بقیه روز رو تو خونه گذروندیم که خیلی خیلی خوش گذشت جای همگی خالی بود ... اگه میخوای بقی...
29 آذر 1391

محرم 91

هر ساله خونه ی آقا جون (بابای بابا ) ده شب اول محرم مراسم روضه و سینه زنی دارن که من و پسرم و بابا عبداله توفیق داشتیم که امسال تومراسم سیدالشهدا شرکت کنیم .... همیشه آقا جون از هفته ها قبل شروع به برپایی مراسم میکنه و تکیه رو به شکلی زیبا و دلنشین برگزار میکنه ولی امسال آقا محمدم بود که حسابی فضولی میکرد ... من قربون اون فضولی هات که هر کاری کنه واسه من قشنگه نفسم اینم عکس هایی از پسملی در تکیه بقیه عکس ها در ادامه مطلب ...     ...
29 آذر 1391

گفتنی ها ..........................

به دلیل اینکه مدت زیادی که نتونستم وبلاگ گل پسرم رو آپ کنم ، حرف های زیاد دارم که برای نفسم بزارم... نفس مامان خیلی خیلی دوست دارم و بدون تو نمیتونم حتی یک لحظه زندگی کنم ، هر روز که میگذره علاقه و وابستگی من به تو بیشتر و بیشتر میشه و خدا را شاکرم که این نعمت آسمانی را بر روی سفره زندگی ام پهن کرد . تو این مدت اتفاقات شیرینی در زندگی ات افتاده که برای لحظه به لحظه اش باز هم پروردگارم را سپاس گفته ام ، چون تو را اوست که به من بخشیده و مرا از سهم مادری بی نصیب نکرده ........... وحالا درباره تو ... در 6 ماهگی بودی که به از غلت زدن با سعی و تلاش بسیار تونستی به شکل سینه خیز بری و تمام خونه رو دور بزنی و مارو...
22 آذر 1391
1